کنفرانس موفق

بلند ترین شب سال بود . قرار بود پدر وقتی از سرکار برمیگردد ، انار و آجیل شب یلدا را بخرد . چشمانم به در دوخته شده بود و منتظر پدرم بودم که تلفن خانه به صدا در آمد . مادر جواب داد . وقتی گوشی را گذاشت ، چهره اش کمی در هم شد.  نگران شدم ، پرسیدم : مامان کی بود ؟  چرا ناراحت شدی؟ 
گفت : پدرت بود او نمیتواند امشب به خانه بیاید . گفتم : چرا ؟ مادر گفت : در منطقه اشتهارد زمین فرونشسته . پدر با چند نفر از همکارانش باید برای تحقیق و رفع این مشکل به آنجا بروند ...ادامه در فایل اصلی

مطالعه کامل